برای پسرم
سلام عسل جون ناز مامان. تاسوعا خاله محبوبه اینا نذر شله زرد داشتن واسه همین رفتیم خونه مادرجون چندتا عکسم گرفتیم یکی دوتاشو میذارم ببینی. تو حیاطشون سی دی نوخه گذلشته بودن خیلی باحال میخوندن توام وایساده بودی پاش و با دستای کوچولوت سینه میزدی کلی خندیدیم از دستت مامان جون فدات بشم الهییییییییییییییی






[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 23 مهر 1396 | 1:22 | نویسنده : مامان نوشین |
مهراد جونم عزیز دلم دو سه هفته ای هست که جمله میگی مامان جون مثلا میگی مامان رفت. آنوم (خانم) رفت. بابا اومد و.... خیلی ام خوشحالی که کلی کلمه یاد گرفتی و جمله میتونی بگی.
قربون صدای قشنگت برم مامان جون وقتی کلماتو تلفظ میکنی میخوام بخووووورمت عمر و جونم.
ولی مامان جون باز داری دندون میاری و حساااابی جیغ جیغو شدی. یه جیغایی میزنی و گوش آدم میخواد کر بشه. کاشکی زودتر دندونت دربیاد و کلا جیغ زدن از سرت بیفته...
فداتم مامان جون


[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 10 مهر 1396 | 23:55 | نویسنده : مامان نوشین |
مامان جون دیروز از دستت حسابی خندیدم. داشتم آشپزی میکردم توام کنارم وایساده بودی، یهو نگات کردم دیدم یه چیزی گذاشتی تو دهنت. ازت پرسیدم مامان جون چی تو دهنت گذاشتی؟ گفتی جُجه یعنی گوجه، دهنتو باز کردم دیدم یه تیکه پیاز!! تو دهنته


[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 24 شهريور 1396 | 3:34 | نویسنده : مامان نوشین |
مهراد جونم چند روز پیش یعنی 13 شهریور رفتیم درمانگاه نجفی برای زدن واکسن 18 ماهگیت عزیزم.سه گانه، mmrو فلج اطفال. یه دونشو تو پات زدن یه دونشو تو دستت یکیشم قطره چکوندن تو دهنت. اخی خیلی درد داشت مامان جون یکم گریه کردی ولی زود خودتو جمع و جور کردی. قبل اینکه بهت واکسن بزنن تند تند به مرده میگفتی گاگا اونم برنمیگشت نگات کنه. من مرده بودم از خنده تو خودم.
واکسن 18 ماهگی، واکسن سختیه همه هم میگن از همه واکسنا بدتره و تب شدید داره و پا درد. من مرتب بهت استامینوفن میدادم و کمپرس سرد میذاشتم برات که جاش باد نکنه. دو روز و یه شب تب داشتی مامان جون، مخصوصا روز اول خیلی بد بود و خیلی مراقبت بودم ولی روز دوم بهتر شده بودی و خفیف بود تبت. منم روز دوم مرتب حوله گرم میذاشتم رو جای واکسنت. خداروشکر این مرحله هم به سلامتی گذشت. واکسنت بعدیت 6 سالگیه مامان جون انشالله


[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 20 شهريور 1396 | 2:24 | نویسنده : مامان نوشین |

مهراد جون مامان، عزیز دل و جونم، خاله و پسرخاله رو خیییییییلی دوست داری. به خاله میگی هاگه به ماهانم میگی دادا. صبح تا شب فقط ورد زبونت هاگه و داداست. حتی توی خواب چندین بار شنیدم میگی، هاگه گاهی هم میگی دادا. صبحا که از خواب پامیشی میگی دادا؟ میگم خونشونه پشت سرش میگی هاگه؟ میگم اونم خونشونه، دیگه ول میکنی راستی به مامان جونم میگی مامان، چون جونشو نمیتونی بگی. قربونت برم عزیییییززززم


 

 



[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 20 شهريور 1396 | 2:15 | نویسنده : مامان نوشین |

سلاااااااام بر مهراد ناز و دوست داشتنی و عزیز خودم. مامان جون چند شب پیش خونه خاله آرزو اینا مهمون بودیم خیلی ام خوش گذشت. خاله جون حسابی سنگ تموم گذاشته بود؛ خیلی مامان جون شیطونی میکردی همش دور و بر باغچه و شیر آب و دوتا خرگوش کوچولوی خاله راه میرفتی و تند تند میدویدی و از دستمون فرار میکردی تا هرکاری دلت میخواد انجام بدی. آخرشم کار خودتو کردی و یهویی افتادی تو باغچه!! یه گل رز پر از خار گرفت به دستای کوچولوت و بازوتو زخمی کرد وای کلی دلم سوخت و ضعف رفت واست. بمیرم الهی مامان جون که دردت اومد. پریدی تو بغلم و با ناله گفتی ماااااماااان ولی زودی خودتو کنترل کردی. آفرین پسر با استقامتم
 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 23 مرداد 1396 | 3:46 | نویسنده : مامان نوشین |

مهرادم چند روز پیش با خاله اینا و مامان جون رفتیم شمال. با اینکه خیلی دودل بودم که توی این هوای گرم میشه با بچه کوچیک و شیرخوار این همه راه سفر کرد یا نه و اینکه خدای نکرده یه موقع هوای مرطوب و گرم اذیتت نکنه و مریض نشی و... ولی دل رو زدیم به دریا و خودمونو سپردیم به خدا و راهی سفر شدیم. نزدیک 10 ساعت باید رانندگی میکردیم تا به مقصد که خزرآباد مازندران بود برسیم. چون تو کوچولوی نازم همراهمون بودی ترسیدیم اذیت بشی اگه بخوایم یه سره این همه راه بریم واسه همین عصر راه افتادیم و شب به کاشان رسیدیم و توی شهر آران و بیدگل طبقه دوم خونه یکی از دوستای با محبت عمو محمد موندیم. خیلی شب گرمی بود و تو حسابی بی طاقت شده بودی و نصف شب کلی گریه کردی واسه اینکه گرمت بود ولی روی هم رفته خوب بود صاحب خونه خیلی بهمون محبت داشت و صبحانه برامون آماده کرد و با شربت گلاب و خاکشیر راهیمون کرد. خلاصه صبحش راه افتادیم و عصر حدود ساعت 6 به مقصد رسیدیم. یک ساعت مونده به مقصدمون هم به خاطر پیچ و تاب جاده شمال و هم به خاطر غذایی که ظهر خورده بودی یکم حالت بد شد و حالت تهوع داشتی و مامانی رو حسابی مستفیض کردی 😁 ولی خداروشکر زودی حالت خوب شد و بعد از رسیدن و جاگیر شدن بقیه ی روزا حالت خوب بود خداروشکر مامان جون و اذیت نشدی... البته بماند که تو ساحل یه مشت ماسه گذاشتی دهنتو و حسابی مامانی رو حرص دادی.... 

فدات بشه مامانت عزیز دل و جونم😚😚😚

اینم چندتا از عکسای شمال​​​​​​

is 

 

  




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 | 3:41 | نویسنده : مامان نوشین |

مهراد ناز مامانی اومدم یه سری حرفا و کارایی که انجام میدی رو تا یادم نرفته بنویسم تا بعدنا که میخونم ذوق کنم و وقتی ام ایشالا خودت بزرگ شدی بفهمی چقدر ناز و بامزه بودی...
مامان جون به عینک میگی عینــَ ، همیشه ام دستت به عینک منه و میخوای بگیری کجش کنی و منم از دستت فرار میکنم به هندونه میگی هِن به آناناس میگی آنّانا ، خیلی ام دوست داری کلا هندونه و موز و آناناس رو تو میوه ها و ماکارونی رو تو غذاها خیلی دوست داری. وقتی میبینیشون میگی بــَـه به به 😋 😋 😋 😋 

به عمو و عمه میگی عَم..  به آقا میگی گاگا. هاپو رو میگی. وقتی ام میگم هاپو چی میگه میگی هاپ، میگم کلاغه چی،  میگی گارگار، ببعی چی میگه میگی بَ میگم گوشات کو چشمات کو؟ جاهاشونو بهم نشون میدی... تو آسمون ماه که میبینی میگی ماه. 
وقتی کسی میره بیرون یا تی وی ، خاموش میشه کف دستاتو نشون میدی میگی رَف

هرچیز گردی رو میگی گومْبه، مثلا به توپ، تیله و.. انگور رو میگی گومبه گومبه گومبه، چون پر از گردالیه خنده

وقتی برنامه خندوانه شروع میشه تند تند ددست میزنی و میگی دس دس... 

مامان جون خونشون یه لاک پشت دارن، هروقت میبینیش میگی هاکی... 

به کفش میگی دَبش. 

فعلا همینا تو ذهنمه اگه بازم چیزی یادم اومد یا کار جدیدی انجام دادی میام و میگم برات نازنین مامانی عاشقتم
 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396 | 2:6 | نویسنده : مامان نوشین |

مامان جون عاشق کفشاتی خیلی دوستشون داری هرجا میبینیشون تند تند میری برشون میداری میاری و میگی دَدَ اصراااااار که بپوشونمت و ببرمت بیرون، واسه همین بیشتر وقتا قایمشون میکنم یا یه جایی که توی دیدت نباشه میذارم وگرنه بیچارم میکنی فسقل خان مامان فدات بشم الهییییییییییییییییی
 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 | 2:10 | نویسنده : مامان نوشین |

امروز برای اولین بار موهاتو کوتاه کردم مامان جون، خیلی کیف داشت موهات نرم و نازک و بوره مامان جون عاششششششقشونم. خرگوش کوچولوی مامااااااااانی 😚😚😚😚😚😚😚😚😍😍😍😍😍😍😍

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 | 12:48 | نویسنده : مامان نوشین |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
<< مطالب جديد تر مطالب قدیمی تر >>