برای پسرم

سلاااااااام بر مهراد ناز و دوست داشتنی و عزیز خودم. مامان جون چند شب پیش خونه خاله آرزو اینا مهمون بودیم خیلی ام خوش گذشت. خاله جون حسابی سنگ تموم گذاشته بود؛ خیلی مامان جون شیطونی میکردی همش دور و بر باغچه و شیر آب و دوتا خرگوش کوچولوی خاله راه میرفتی و تند تند میدویدی و از دستمون فرار میکردی تا هرکاری دلت میخواد انجام بدی. آخرشم کار خودتو کردی و یهویی افتادی تو باغچه!! یه گل رز پر از خار گرفت به دستای کوچولوت و بازوتو زخمی کرد وای کلی دلم سوخت و ضعف رفت واست. بمیرم الهی مامان جون که دردت اومد. پریدی تو بغلم و با ناله گفتی ماااااماااان ولی زودی خودتو کنترل کردی. آفرین پسر با استقامتم
 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 23 مرداد 1396 | 3:46 | نویسنده : مامان نوشین |

مهرادم چند روز پیش با خاله اینا و مامان جون رفتیم شمال. با اینکه خیلی دودل بودم که توی این هوای گرم میشه با بچه کوچیک و شیرخوار این همه راه سفر کرد یا نه و اینکه خدای نکرده یه موقع هوای مرطوب و گرم اذیتت نکنه و مریض نشی و... ولی دل رو زدیم به دریا و خودمونو سپردیم به خدا و راهی سفر شدیم. نزدیک 10 ساعت باید رانندگی میکردیم تا به مقصد که خزرآباد مازندران بود برسیم. چون تو کوچولوی نازم همراهمون بودی ترسیدیم اذیت بشی اگه بخوایم یه سره این همه راه بریم واسه همین عصر راه افتادیم و شب به کاشان رسیدیم و توی شهر آران و بیدگل طبقه دوم خونه یکی از دوستای با محبت عمو محمد موندیم. خیلی شب گرمی بود و تو حسابی بی طاقت شده بودی و نصف شب کلی گریه کردی واسه اینکه گرمت بود ولی روی هم رفته خوب بود صاحب خونه خیلی بهمون محبت داشت و صبحانه برامون آماده کرد و با شربت گلاب و خاکشیر راهیمون کرد. خلاصه صبحش راه افتادیم و عصر حدود ساعت 6 به مقصد رسیدیم. یک ساعت مونده به مقصدمون هم به خاطر پیچ و تاب جاده شمال و هم به خاطر غذایی که ظهر خورده بودی یکم حالت بد شد و حالت تهوع داشتی و مامانی رو حسابی مستفیض کردی 😁 ولی خداروشکر زودی حالت خوب شد و بعد از رسیدن و جاگیر شدن بقیه ی روزا حالت خوب بود خداروشکر مامان جون و اذیت نشدی... البته بماند که تو ساحل یه مشت ماسه گذاشتی دهنتو و حسابی مامانی رو حرص دادی.... 

فدات بشه مامانت عزیز دل و جونم😚😚😚

اینم چندتا از عکسای شمال 

is 

 

  




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 | 3:41 | نویسنده : مامان نوشین |

مهراد ناز مامانی اومدم یه سری حرفا و کارایی که انجام میدی رو تا یادم نرفته بنویسم تا بعدنا که میخونم ذوق کنم و وقتی ام ایشالا خودت بزرگ شدی بفهمی چقدر ناز و بامزه بودی...
مامان جون به عینک میگی عینــَ ، همیشه ام دستت به عینک منه و میخوای بگیری کجش کنی و منم از دستت فرار میکنم به هندونه میگی هِن به آناناس میگی آنّانا ، خیلی ام دوست داری کلا هندونه و موز و آناناس رو تو میوه ها و ماکارونی رو تو غذاها خیلی دوست داری. وقتی میبینیشون میگی بــَـه به به 😋 😋 😋 😋 

به عمو و عمه میگی عَم..  به آقا میگی گاگا. هاپو رو میگی. وقتی ام میگم هاپو چی میگه میگی هاپ، میگم کلاغه چی،  میگی گارگار، ببعی چی میگه میگی بَ میگم گوشات کو چشمات کو؟ جاهاشونو بهم نشون میدی... تو آسمون ماه که میبینی میگی ماه. 
وقتی کسی میره بیرون یا تی وی ، خاموش میشه کف دستاتو نشون میدی میگی رَف

هرچیز گردی رو میگی گومْبه، مثلا به توپ، تیله و.. انگور رو میگی گومبه گومبه گومبه، چون پر از گردالیه خنده

وقتی برنامه خندوانه شروع میشه تند تند ددست میزنی و میگی دس دس... 

مامان جون خونشون یه لاک پشت دارن، هروقت میبینیش میگی هاکی... 

به کفش میگی دَبش. 

فعلا همینا تو ذهنمه اگه بازم چیزی یادم اومد یا کار جدیدی انجام دادی میام و میگم برات نازنین مامانی عاشقتم
 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396 | 2:6 | نویسنده : مامان نوشین |

مامان جون عاشق کفشاتی خیلی دوستشون داری هرجا میبینیشون تند تند میری برشون میداری میاری و میگی دَدَ اصراااااار که بپوشونمت و ببرمت بیرون، واسه همین بیشتر وقتا قایمشون میکنم یا یه جایی که توی دیدت نباشه میذارم وگرنه بیچارم میکنی فسقل خان مامان فدات بشم الهییییییییییییییییی
 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 | 2:10 | نویسنده : مامان نوشین |

امروز برای اولین بار موهاتو کوتاه کردم مامان جون، خیلی کیف داشت موهات نرم و نازک و بوره مامان جون عاششششششقشونم. خرگوش کوچولوی مامااااااااانی 😚😚😚😚😚😚😚😚😍😍😍😍😍😍😍

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 | 12:48 | نویسنده : مامان نوشین |

مهراد مامان، فدات بشم، عاشق حمومی مامان جون.  هی میگی حموم حموم. نه اینکه بخوای بری حموم که تمیز بشیا، دوست داری بری توش دور بزنی و درودیوار و شامپوهارو نگاه کنی 😁😁😁😁😁 هروقت گریه میکنی میگیم میخوای بریم حموم رو ببینیم؟ ذوووووق میکنی و دستاتو میگیری بالا که بغلت کنیم و گریت یادت میره قررررربونت برم مامان جوووووون 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 | 19:22 | نویسنده : مامان نوشین |

مهراد نازنین مامان خوشگل من، سه تا از دندونای آسیابت داره باهم درمیاد مامان جون دوتا بالا یکی پایین. بمیرم الهی معلومه خیلی درد داری عزیز دلم، چند روزه خیلی کلافه ای و مدام جیغ میزنی، الانم تب داری 😔😔😔😔 خیلی دلم برات میسوزه عمر و جونم زودتر خوب شو نفــــــــس مامان 😢😢😢😢😭😭😭😭😭

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 | 1:08 | نویسنده : مامان نوشین |

مهراد عزیز و نازنین مامانی چند وقته که تند تند از مبل و صندلی میری بالا و هرچی بهت میگم بیا پایین با یه لحن بامزه میگی نـــه قربون نه گفتنت برم عزیز دلم





[ موضوع : ]
تاريخ : 10 ارديبهشت 1396 | 13:02 | نویسنده : مامان نوشین |

مهراد ناز مامانی عزیز دل و جونم دیروز دو قدم برداشتی و امروز سه قدم مامان جون کلی ام ذوووووق کرده بودی و خوشحال بودی نفسسسسسسم قربون قدمای کوچولوت برم عزیزم ایشالا بزودی میدوی واسمون نازنازی مامان😙😙😙😙😙😙😘😘😘😘😘😍😍😍😍

💝💝💝💝💕💕💕💞💞💞💟💟💟💟

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 20 فروردين 1396 | 2:20 | نویسنده : مامان نوشین |

پسر نازنین من مهراد جونم دیروز رفتیم درمانگاه برای واکسن یکسالگیت MMR یا همون سرخک و سرخجه و اوریون عزیز دلم. خداروشکر نسبت به واکسن های قبلیت هم دردش کمتر بود هم تب نداشت و نیاز نبود 4 ساعت یکبار بهت استومینوفن بدم خداروشکر فقط گفتن ممکنه 10 روز بعد دونه های قرمز بزنه به بدنت که انشالله اونم نمیزنه. راستی این واکسنتو توی دستت زد، قبلیا رو تو پات میزد. خلاصه که این یکی واکسنم به خوبی و خوشی پشت سر گذاشتی عززززییییززز نازم ایشالا میمونه 18 ماهگی بعدیشم که دیگه 6 سالگی به امید خدا 😊😊😊😊😊😙😙😙😙😙😙😙😙😙




[ موضوع : ]
تاريخ : 15 اسفند 1395 | 8:35 | نویسنده : مامان نوشین |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
<< مطالب جديد تر مطالب قدیمی تر >>