برای پسرم مهراد

برای تو مینویسم ...

مرحله ی سخت

مهراد نازنین و عزیز مامان بعد از اینکه از مسافرت اومدیم پروژه ی از پوشک گرفتنو شروع کردیم البته از قبل با محیط دستشویی آشنات کرده بودمو حس بدی نداشتی دیگه آمادگیشو پیدا کرده بودی . بعد از 2 و نیم تا 3 سالم که بهترین زمان برای از پوشک گرفتنه. خلاصه یک عالمه استیکر خوشگل و متنوع برات خریدم که به عنوان جایزه بهت بدم . اولش یکم سخت بود چون تقریبا 10 دقیقه یا یه ربع یه بار باید میبردمت کم کم روز به روز زمانش طولانی تر شد و به 2 -3 ساعت یه بار رسید . راستش من با پوشک تو رو از پوشک گرفتم 😁😁یعنی پوشک بهت بود ولی بهت آموزش دادم که بری توی دستشویی و پوشکت خشک میموند . وقتی که مطمئن شدم پوشکتو اصلا خیس نمیکنی برداشتم . اینجوری بود که نزدیک به دو هفته و...
30 تير 1398

سفر تبریز

مهراد عزیز و نازم تیرماه امسال از تاریخ 6 یه سفر به همدان و تبریز به همراه مامان جون و خاله جون اینا، داشتیم.از بس هوا گرم شده بود کلافه شده بودیم و تصمیم گرفتیم بریم یه جای خنک تا یکم حال و هوامون عوض بشه.  5 شنبه راه افتادیم،  توی مسیر قبل از زنجان گنبد سلطانیه رو دیدیم واقعا جذاب و دیدنی بود خیلی حس خاصی به آدم میداد ، به دستور سلطان محمد خدا بنده ایلخانی بنا شده بود . ارتفاع خییییلی زیادی داشت با پله های پیچ درپیچ ترسناک ولی به شدت خنک بود ، تو و مامان جون پایین موندین و ما تا بالای بالاش رفتیم ولی زانوهام درد گرفت از بسکه از پله های پیچ دارش با ترس و لرز پایین میومدم زانوهام لرزش گرفته بود. ولی واقعا دیدن داشت خیلی خوشحالم ...
10 تير 1398

اولین آرایشگاه

سلام مهراد کوچولوی ناز مامان .عسلم چند روز پیش بعد از سه سال و 4 ماه برای اولین بار بابایی بردت آرایشگاه که موهای خوشگلتو کوتاه کنه. آخه همش میگفتی موهام تو صورتمه رو چشمامه و .. تا قبل از این خودم موهاتو کوتاه میکردم ولی چند وقتی گذاشتم بلند بشه ،ماشالا پرپشتم شده دیگه جرات نکردم خودم دست بزنم گفتم یه وقت موهاتو خراب میکنم. خلاصه که رفته بودی و بابایی میگفت اولش که میگفتی من روی صندلی نمیشینم و غریبی کردی 😁😁 واسه همین بابایی مجبور شده خودش بشینه که آقای آرایشگر موهاشو کوتاه کنه و تو ببینی که اتفاق خاصی نمیفته و ادم خوشگل تر میشه 😃😃خلاصه بعد از بابایی ، با آرامش و خیال راحت نشستی رو صندلی و دیگه جیک نزدی😄موهات خیلی ناز شده بود مامان جونم مبا...
5 تير 1398

لباس عید

سلام مهراد مامان .نفسم چند روز بیشتر تا نوروز 98 نمونده .لباسایی که برای عیدت خریدیم رو خیلی دوست داری هی میگی مامان ازشون عکس بگیر منم از فرصت استفاده کردمو چندتا عکس خوشگل با لباسای جدیدت ازت گرفتم عزززیییییززززم ببین ...
26 اسفند 1397

اسباب کشی

مهراد عزیزم اواخر بهمن اسباب کشی داشتیم مامان جون، خونمونو عوض کردیم . قبلش هی بهت میگفتم چند وقت دیگه میخوایم بریم توی یه خونه دیگه ، میگفتی نه نریم، بعدش که بهت میگفتم که اونجا میتونی برای خودت یه اتاق داشته باشی(اخه خیلی خونه قبلیمون کوچیک بود و فقط یه اتاق داشت که کمد توام توش جا نمیشد و برده بودیمش خونه مامان جون ) و کمد و اسباب بازیاتو بذاری توش، کلی خوشحال شدی و همش میپرسیدی پس کی میریم تو خونه جدیدمون برات یه لامپ و چراغ خواب باب اسفنجی و پاتریک گرفتیم خیلی دوست داشتی مامان جون بعدشم که دیگه کارای خونه تموم شد کمدتم اوردیم و حسابی اتاقت باحال شد. اولاش که اسباب کشی کرده بودیم و تازه اومده بودیم، سراغ خونه قبلیمونو میگرفتی و میگفت...
25 اسفند 1397

شب یلدا

مهراد عزیز مادر، امسال ما دوتا شب یلدا داشتیم، یک شب خونه ی مادر جون یعنی مادربزرگ من بودیم و یه شبم خونه ی مادربزرگ خودت یعنی مامان بابایی بودیم. خداروشکر هردوشبشم خوش گذشت . اینا عکسای خونه ی مادرجون فردوس هست         ...
3 دی 1397

دلنشین

​​مهراد عزیزم حدودا یک ماه طول کشید که حالت خداروشکر خوب شد و زخمای گلوت بهبود پیدا کرد . باورم نمیشد که شبا بدون صدا و با آرامش میخوابی ، قبلنا موقع خواب برات کتاب میخوندم که خوابت ببره ، وقتی صدای خرخرت میومد دیگه میفهمیدم خوابیدی ، الان برات کتاب که میخونم اصلا متوجه نمیشم که کی خوابت میبره چون خداروشکر دیگه خرخر نمیکنی و راحت نفس میکشی عزیز دلم. خداروهزااااااار مرتبه شکررررر.اشتهاتم از بعد عمل بهتر شده چون قبلا راه گلوت بسته بود و راحت نمیتونستی غذا رو  قورت بدی، برای همین زود از خوردن دست میکشیدی. خلاصه مامان جون بعد از بهبودیت تصمیم گرفتیم یه روز بریم بیرون و یه هوایی تازه کنیم. با مامان جون و خاله اینا رفتیم رستوران دلنشین تا...
20 آبان 1397

عمل لوزه 2

​​​​​شنیده بودیم که دکتر مختاری نژاد عملاش خیلی خوبه و تعریفشو میکنن .بردیمت مطبش و عکس رو که دید گفت بابد حتما عمل بشه .فقطم 4 شنبه و 5 شنبه ها اصفهانه بقیه روزا تهرانه.ما 4 شنبه رفته بودیم مطبش.من گفتم میشه فردا عملش کنید اگه اینقدر ضروریه؟ گفت اتفاقا یه نفر فردا عمل داشته و کنسل کرده  ،اگه بخواید میتونید فردا بیاریدش برا عمل توی کلینیک پارس .فقط الان باید برید ازمایش خون ازش بگیرید و فردا صبح قبل عمل بیارید. خلاصه از مطب که رفتیم سریع توی ازمایشگاه سینا ازت ازمایش گرفتن (رگاتم اینقدر نازک بود و خونت کم بود،به زور ازت خون گرفتن از هردو دستت 😢 ) یک ساعت بعدش جواب ازمایش رو گرفتیم و رفتیم خونه. دکتر گفته بود فردا صبح باید ساعت 7 کلین...
14 مهر 1397

عمل لوزه

سلام مهراد عزیز و نازنینم .مامان جون مدت ها بود که شبا دهنت رو شبا باز میذاشتی و میخوابیدی و شباهم خیلی خر خر میکردی ، تا پارسال که هنوز شیر میخوردی بجز یکی دوبار سرماخوردگی خفیف ،مریض نشده بودی و گلوت چرک نکرده بود و خداروشکر مشکلی برات پیش نیومده بود.تا اینکه اخرای شهریور سرماخوردی و گلوت به شدت چرک کرد و کلی انتی بیوتیک خوردی تا بهتر شدی ولی شبا خیییییلی خرخر کردنت بیشتر شده بود و نفس کشیدنت خیلی سخت شده بود.منو بابایی شبا کلی وقت بالاسرت مینشستیم و غصه میخوردیم که اینقدر سخت نفس میکشی و مدام میپری از خواب . خیلی پرس و جو کردیم و قرار شد قبل از اینکه ببریمت پیش دکتر گوش و حلق و بینی ،یه دکتر اطفال خیلی خوب ببریم ببینتت.خلاص...
14 مهر 1397