برای پسرم

برای تو می نویسم تمام هستی من

بیهوشی 2

بعد از حدود یک ساعت از اتاق عمل آوردنت بیرون و من با سرعت نور دویدم که بغلت کنم .وای همچین که دیدم عین یه موش کوچولو لای ملافه  پیچیده بودی و دهنت پر از خون بود و فقط ناله میکردی و حتی از ضعف صدات درنمیومد که جیغ بزنی  ،میخواستم سکته کنم .وای خیلی حس بدی بود.آخه همه ی بچه هایی که قبل از تو بعد از بیهوشی از اتاق اومدن بیرون همشون گرررریه میکردن و جیغ میزدن ولی تو با دهن خونی فقط بلند ناله میکردی و به زور نفس میکشیدی از بس خون تو دهنت بود .راستش یکم ترسیدیم و بردیمت تو اتاق استراحت و پتو پیچیدیم دورت و پرستار رو صدا کردیم گفتیم چش شده بچمون چرا جیغ و داد نمیکنه گفت هنوز مواد بیهوشی تو بدنشه و تند تند خوابش میبره.ولی خودم بیشتر ا...
24 ارديبهشت 1397

بیهوشی

مهراد نازنینم الان که این پست رو دارم برات مینویسم پشت در اتاق بیهوشی هستم و خیلی نگران و دلواپسم مامان جون. مامانی چون دندوناتو زود دراوردی خیلی ام زود خراب شدن .چند روز پیش بردیمت پیش دکتر عشقی متخصص دندون اطفال.گفت دندونای جلوت آبسه کرده چندتا از دندونای آسیابتم نیاز به عصب کشی داره و حتما باید بیهوشت کنن و دندوناتو درست کنن. یکم نگران شدم که گفت باید بیهوش بشی و اول گفتم نه.تا حسابی پرس و جو کنم و چندتا دکتر خوب دیگه ام ببرمت تا مطمئن بشیم که بیهوشی ضرری برات نداشته باشه.پیش چندتا دکتر دیگه ام بردمت و همشون گفتن خیلی عفونت کرده دندونت و باید حتما درست بشه و چون بچه ها توی این سن نمیشینن که دنونشونو درست کنن باید حتما بیهوش بشی نفس جون...
18 ارديبهشت 1397

از شیر گرفتن

نفس مامان، مهراد جونم امروز از شیر گرفتمت مامان جون البته دو ماهی هست که به مرور و تدریجی شیر رو کم کردم تا راحت تر از شیر گرفته بشی ولی شبا قبل از خواب هنوز شیر میخوردی تا اینکه امروز بعد از دو سال و تقریبا دو ماه تصمیم قاطع گرفتم که کلا از شیر بگیرمت. ظهر بردمت شاهرضا، توی حرم نذر داشتم ادا کردمو دعا کردم که تو راحت از شیر گرفته بشی و اذیت نشی و.. خلاصه بعدش برای آخرین بار بهت شیر دادم خوردی و اناری که دونه کرده بودم و بهش یس خونده بودم رو بهت دادم یکمشو خوردی، یکمم اونجا بازیگوشی کردی و دیگه برگشتیم خونه. شب موقع خوابت که شد، گفتی شیر میخوام منم یکم از تلخک که از داروخونه خریده بودیم رو استفاده کردم و موقعی که خوردی باورت نمیشد تل...
1 ارديبهشت 1397

شیراز 97

مهراد نازنین مامان، خیلی یهویی جور شد که دو سه روزی بریم شیراز، یعنی 5 شنبه راه افتادیم، جمعه و شنبه اونجا بودیم، یک شنبه هم برگشتیم. کم بود ولی خوب بود. خداروشکر شانس آوردیمو این دو سه روز هوا خیلی خوب بود نه خیلی گرم بود و نه خیلی سرد. توام همش میگفتیم اومدیم سیراز و کلی ذوق میکردی. معلوم بود از شیراز خوشت اومده بود. راستی مامان جون فکر کنم دستت کثیف بود تو دهنت کرده بودی یا یه چیز ناجور، دزدکی، خورده بودی که خلاصه گوارشت به هم ریخته بود و پاهات کلی قرمز شده بود و میسوخت و اذیتت میکرد منم کلی نگرانت بودم و حرص میخوردم. در کل اگر این اتفاق رو فاکتور بگیریم خداروشکر سفر خوبی بود. چندتا از عکسای سفر رو میذارم     &nbs...
27 فروردين 1397

نوروز 97

سال نو (1397) مبارررررررررررک مهراد مامانی، امیدوارم سال جدید پر از خوشی و خبرهای خوشحال کننده باشه ...
3 فروردين 1397

رنگ

پسر گل و نازنینم مدتیه که به رنگ ها توجه زیادی میکنی و رنگ قرمز، آبی، سبز، زرد، نارنجی، سیاه و سفید رو میشناسی مامان جون. قررررررررررررررربونت برم عمر و جوووووووووونم ...
3 فروردين 1397

جشن تولد 2 سالگی

مهراد نازنینم سلام مامان جون نمیدونم الان که داری این مطلب رو میخونی چند سالته اما امیدوارم خوشحال و تندرست باشی و عشق مادرانه ی منو توی هر کلمه ای که برات مینویسم حس کنی، آخه خیلی دوستت دارم عزیزم مامان جون 5 شنبه شب برات تولد دوسالگی گرفتیم و مامان جون و خاله آرزو و عمو ممد و ماهان جون رو دعوت کردیم بیان دورهم باشیمو تولدتو باهم جشن بگیریم ️ ️ ️ شب خوبی بود مامانی و خیلی خوشحال بودی از اینکه همه دورهمیم و تولدته و کیک و بادکنک و کلاه و اسباب بازی و شکلات شیرینی و خلاصه چیزایی که تو عا‌شقشونی یه جا کنارهم قرار گرفته بود، راستی چون میدیدم خیلی از باب اسفنجی خوشت میاد برات این تم رو انتخاب کردم خییییلی دوسش داشتی، یه تیشرتم برات سفارش...
13 اسفند 1396

دوسالگی

سلام مهراد ناز مامان، مامانی دوسال پیش در چنین شبی من یه لحظه خواب به چشمام نیومد. چند تا احساس رو باهم داشتم، هم شوووووق دیدن عزیز دل و جونم که 9 ماه همدم و همراهم بود و بالاخره داشت لحظه ی دیدار امید زندگیم فرا میرسید هم احساس دلشوره و استرس و نگرانی از اینکه آیا همه چیز خوب پیش میره و من میتونم با سلامتی و ارامش پسر نازنینم رو درآغوش بگیرم! خلاصه که شب عجیبی بود مامان جون هیچ وقت یادم نمیره چون یکی از شب های بیاد موندنی زندگیم بود.  مهراد عزیزم فردا روز تولدته روزی که تو به این دنیا اومدی و به زندگی من و بابایی رنگ و جلا دادی.عزیز دلم امیدوارم همیشه سالم و خوشبخت و موفق باشی خییییییییییییلی دوست دارم عززززیییییییزززززم 😍😍😍😘😘...
12 اسفند 1396

کارهای جدید 4

مهراد عزیزم، نفس مامانی، صبحا که از خواب بیدار میشه زودی سرجات میشینی چشماتو میمالی و میگی بیدار سُدم اعلام میکنی بیدار شدنتو برات شعر میخونم عسل مامانی و تو جاهای خالیشو، (اونایی که تو پرانتز گذاشتم رو) با صدای قشنگت پر میکنی : شالاپ شولوپ آب بازی با فیله شو (همبازی) فیل به این قشنگی یه توپ داره (چه رنگی) پرنده های آبی میرن با فیله (بازی) این یه کتاب پلاستیکی حمومه که فقط 8 صفحه داره و این شعر رو توش نوشته و تو خییییلی دوسش داری، خاله جون برات خریده عسل مامانی. راستی یه چیز دیگه ای که میگی و ما خیلی میخندیم از دستت اینه که هیچ وقت از حرفت برنمیگردی، مثلا عکس یه میوه ای رو میبینی میگی گییییلاس بعد من بهت میگم نه عزیزم این آل...
29 دی 1396

یلدا 96، جمله، نوزادها👶👶👶

مهراد نازنین مامان، شب یلدام اومد و رفت و تو دومین شب یلدای عمرت رو, خونه ی مادرجون،  تجربه کردی و مدااااااام توی سفره سرک میکشیدی 😁😁😁عزززززییییززززم فدات بشم. مامان جون دیگه جمله سه کلمه ایارو که خداروشکر راحت میگی، شروع کردی چهارکلمه ای هم میگی، خودتم از حرف زدن خودت خوشت میاد فقطم به ماهان و خاله میگی : دادایی دوست دارم، خاله جون دوست دارم! هیچکس دیگه رو نمیگی حتی منو بابایی رو صداتو ضبط کردم اینقدر قشنگ حرف میزنی حیف که اینجا آپلود نمیشه کرد وگرنه میذاشتم که یادگاری بمونه برات. راستی 26 آذر پسر عموت مهبد به دنیا اوند، مهر امسالم دختر عمه ات کیمیا و پسرعموت آرمین به دنیا اومدن امیدوارم هم بازی های خوبی بشین برای همدیگه ️ ️...
7 دی 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای پسرم می باشد